غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

362

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

را رها نمود و راه سه روز را يك روزه طى كرده خود را به يارانش رسانيد . و آنچه ديده و شنيده بود بازگفت . مونككا قاآن فرمان داد منكسار با دو هزار سوار برود و استكشاف احوال كند . منكسار برفت و آنچه را دربارهء آنان شنيده شده بود بديشان باز گفت . بناگاه بترسيدند و جز تسليم چاره‌اى ديگر نديدند . پس همه را از خرد و كلان بياوردند و سخن پرسيدند . جرمشان ثابت شد . آنگاه هر كس را بر حسب گناهى كه كرده بود ، مجازات كردند . بعضى را كشتند و سپاهيانشان را ميان فرزندان و امرا تقسيم كردند . چون خاطر مونككا از كار مخالفان بياسود به ترتيب سپاه پرداخت و ممالك را در ضبط آورد . بلاد ختا را از حد ميرى « 656 » تا سليكاى « 657 » و تنكوت و تبت به قوبلاى اغول برادر خود داد ، بلاد غربى را به هولاكو برادر ديگر واگذاشت ، و براى تحصيل اموال [ اسامى رجال حاكمان و شحنگان و كتبه را تعيين فرمود ] « 658 » ، و بر بلاد شرقى از ساحل جيحون تا منتهاى بلاد ختا صاحب معظم ، يلواج ، و پسرش مسعود بيك را امارت داد ، و بر ممالك خراسان و سيستان و مازندران و هندوستان و عراق و فارس و كرمان و لرستان و آذربايجان و گرجستان و موصل و شام امير ارغون آغا را . قاآن فرمان داد كه در بلاد ختا هر توانگر بزرگ در سال پانزده دينار بدهد و هر فقير يك دينار ، و در خراسان هر توانگر در سال ده دينار بدهد و هر فقير يك دينار ، و ماليات چارپايان كه آن را قويجور « 659 » مىگويند از هر كس كه صد رأس از يك جنس دارد يك رأس بستانند و از آن كه كمتر از صد رأس دارد هيچ نستانند . عبّاد و ارباب دين را از بت‌پرست و مسيحى و مسلمان از جميع مئونات و اوزان و تكليفات آزاد داشت . هم در اين سال يعنى سال 1563 اسكندرى حاتم پادشاه ارمنستان « 660 » به خدمت قاآن آمد . او قربانى پنجشنبه فصح را به جاى آورد و از شهر سيس در روز جمعهء صلبوت « 661 » به گونه‌اى ناشناس بيرون آمد . همراه با رسول خود در زىّ يكى از غلامان افسار اسب يدكى را گرفته بود و از پى رسول مىكشيد ، زيرا از سلطان فرمانرواى روم مىترسيد . رسول به هر جا از بلاد روم مىگذشت مىگفت كه او را ملك حاتم فرستاده است تا از مونككا قاآن برايش خط امان بستاند و چون امانش داد خود به حضرت رود . روزى مرا با ملك حاتم « 662 » در شهر طرسوس ، پس از چند سال كه از خدمت مونككا قاآن برگشته بود ، اتفاق ملاقات افتاد . گفت : با آن رسول از